"میخوام دکتر بشم.""میخوام خلبان بشم.""میخوام معلم بشم."اینا آرزوهای کودکیمون بود که اسمش رو تو بزرگسالی گذاشتیم *هدف* و به "میخوام کنکور فلان رشته قبول بشم" "میخوام فلان ماشین رو بخرم" و " میخوام بچه دار بشم" تقلیلش دادیم.مشکل اینه که همیشه بهمون یاددادن هدفهای نقطهای داشته باشیم. اصلا برای همینه که بعد از رسیدن به اهدافمون دچار یاس فلسفی میشیم!چون یاد نگرفتم هدف یه نقطه نیست یه مسیره!!!! اره یه مسیر! بودن در این مسیر ما رو به کمال خودمون، به شدن آن نهایتی که ظرفیتش در ما قرار داده شده میرسونه!اون نقطه نهایی فقط مال اینه که ما مسیر رو گم نکنیم! کلی ایستگاه سر راهمونه؛ میدونم! اما این ایستگاهها هدف نهایی ما نیستن! محل گذر هستن.چرا از هر کدوم از ما فقط یدونه آفریده شده؟! چون برای هرکس مسیر منحصر به فردی وجود داره. با ویژگی های منحصر به فرد!به قول رضا مارمولک: "به تعداد آدما راه هست برای رسیدن!"
+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد ۱۴۰۳ ساعت توسط خودم
|
چرا تنبلم؟چرا زود خسته میشم؟چرا پر از نتونستنم؟من یادنگرفتم!به همین راحتی.چون من لوس بزرگ شدم به عنوان یه بی عرضه تمام عیار و حالا در انتهای سومین دهه از زندگیم باید چیزایی رو یادبگیرم که از ۳ ۴ سالگی باید یادمیگرفتم و برای من اندازه کل جهان دشواره.نشدنی نیست ولی دشواره !!!!اون هیجان اون انرژی اون خواستن دیگه در من نیست!!!.....وای از خواستن! من یادگرفتم که اکیدا نخوام! که درخواست نکنم و حالا خواستن اندازه همه کهکشان برام سخته.یادم دادن که بشین غرورتو حفظ کن! با درخواست نکردن غرورت حفظ میشه. با انجام ندادن غرورت حفظ میشه . چیزی در شان تو نیست. براش تلاش نکن؛ تکرار در شان تو نیست!!!من اینا رو خیلی محکم یادگرفتم!!!کاش اینا رو یاد نگرفته بودم و تازه مسخولستم تلاش کردن رو یاد بگیرم ولی حالا کلی انرژی میخوام که اونایی که یادگرفتم رو پاک کنن
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت توسط خودم
|
میتونه هر جوری باشهگاهی میشه انتخاب کرد هدفمند باشه یا بی هدفشجاعانه باشه با مزبوحانهبی هویت باشه یا اصیل و شجاعانهمیتونه توی رختخواب باشه یا در حال کار میتونه برحسب گذر زمان باشه یا ناگهانی و ناغافلمیتونه کبر سن باشه یا در اوج ناکامیمیتونه شهادت باشه....فغربل غربل....پ.ن: خدایا ما رو از ریزش های غربال آخر الزمان قرار نده
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت توسط خودم
|